حسن سيد اشرفى
383
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مستعمل فيه حروف و معانى حرفى نيز همچون وضعشان عامّ مىباشد ؟ خلاصه آنكه موضوع له هم در اسماء و معانى اسمى و هم در حروف و معانى حرفى ، عامّ مىباشد . 358 - اشكال ديگر مصنّف بر اين كلام كه قصد آليّت در موضوع له حروف معتبر باشد چيست ؟ ( و إلّا لزم . . . على الامور الخارجيّة ) ج : مىفرمايد : اين اشكال در بحث وضع بيان شد كه اگر قصد آليّت ، در موضوع له حروف لحاظ و اعتبار شود امتثال امر مولى كه فرموده است « سر من البصرة الى الكوفة » براى عبد ممكن نمىباشد . و در اينجا بايد گفت ؛ وقتى قصد آليّت ، داخل در موضوع له حروف باشد آنوقت ، متعلّقات آنها مثلا در « سرت من البصرة الى الكوفة » كه متعلّق « من » سير و بصره و كوفه بوده منطبق بر خارج نمىشود . زيرا بنا بر اينكه لحاظ آليّت ، داخل در موضوع له حروف شود و قبلا هم گفته شد لحاظ هر چيز يعنى تصوّر آن چيز ، بنابراين ، موطن و ظرف چنين لحاظى ( يعنى لحاظ آليّت ) ذهن بوده و كلّى عقلى خواهد بود كه انطباق كلّى عقلى و وجودات ذهنى بر خارج و مصاديق خارجى مستحيل است . بنابراين ، سير از ابتداى بصره تا كوفهاى كه در ذهن متكلّم است بر سير از ابتداى بصره تا كوفهاى كه در خارج محقّق شده قابل انطباق نخواهد بود . 359 - با تحقيق و تقريرى كه مصنّف داشتند چگونه جمع مىشود بين جزئى بودن معناى حروف بلكه اسماء با كلّى طبيعى بودن و صدقشان بر كثيرين ؟ ( و بما حقّقناه . . . نفس المعنى ) ج : مىفرمايد : با تحقيق و تقريرى كه داشتيم ، تنافى بين اين سخن كه معنا و موضوع له حروف و حتى اسماء جزئى است با اين سخن كه معناى حروف و اسماء ، كلّى طبيعى و قابل صدق بر كثيرين بوده نخواهد بود . زيرا وقتى مىگوئيم ؛ معانى حروف و اسماء ، جزئى است يعنى معانى اسماء در حين استعمال به قصد استقلال و معانى حروف در حين استعمال به قصد آليت لحاظ مىشود و چنين لحاظى صرفا ذهنى بوده بنابراين ، جزئيّت